فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

161

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

به طرف مصر كوچ كنند و كتابت نخواند و پيش از آن جهت آن كوچ نكرد كه با عمر شرط كرده بود كه تا كتابت او نرسد ، كوچ نكند . چون از قطيّه كه شهريست آخر بلاد شام ، كوچ كرده و از ريگ گذشته بقطّاره كه اول شهرهاى مصرست فرود آمد ، رسول را حاضر كرد و كتابت عمر طلبيد و درو نظر كرد نوشته بود كه چون كتابت من بخوانى و در مملكت مصر هنوز در نرفته باشى در مرو و اگر رفته باشى باز مگرد و اعلام كن تا به قدر امكان لشكر بمدد فرستيم . چون وقت خواندن كتابت بملك مصر در رفته بود با اصحاب گفت : اكنون بملك مصر در آمده‌ايم و حكم امير المؤمنين چنين است كه اگر بملك مصر در آمده باشم باز نگردم و حالى بملك مصر در آمده‌ام . اصحاب فرمودند : توكّل بر خداوند عزّ و جل كرده روانه گرديم كه هرگز نصرت لشكر اسلام بكثرت نبوده . چون بكنار آب نيل رسيدند محلّى كه امروز آن را مصر عتيق گويند عمرو آنجا خيمهء كلان خود كه در فارسى پيش خانه گويند و در عربى فسطاط برافراشت [ 70 پ ] و پادشاه مصر كه از ملوك قبط بود و از نسل فرعونان آن مملكت تختگاه او شهر اسكندريه بود كه تا مصر سه روزه راهست . عمرو به دو رسول فرستاد و او را باسلام دعوت كرد و نمود كه امر ايشان ميان سه چيز دايرست : يا مسلمان گردند و ملك و مال و اسباب ايشان تمامى در امان باشد و عمرو بعد از تعليم شرايع اسلام بامر عمر باز گردد و عمر ملك بهر كه خواهد تفويض كند يا صلح نمايند و بدستورى كه جزيه بقيصر پادشاه روم مىدادند به مسلمانان دهند يا جنگ را آماده باشند . چون كتابت به پادشاه مصر رسيد ، تمام سلاطين از خويشان خود و رؤس امراء قبط را جمع گردانيد و با ايشان مشاورت كرد ، ايشان گفتند ما جزيه بقيصر ميداديم و حالى اين جماعت قيصر را مغلوب ساختند و ملك از دست او گرفتند ما را طاقت حرب عرب نيست ، مصلحت آنك ايشانرا همان قيصر انگاريم و باعطاء جزيه سر طاعت پيش ايشان فرود آوريم و خود را از نكال معارضه با اين جماعت باز رهانيم . جواب عمرو بوجه صلاح گفتند و به صلح راضى شدند و مقرر شد كه پادشاه مصر از اسكندريه